تبليغاتX
ایل کلهر در دوره مشروطیت
ایل کلهر در دوره مشروطیت
معرفی کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت تالیف علیرضا گودرزی
قالب وبلاگ

استمداد دولت از ملت ايران ، حركت داودخان برای دفع شورش سالارالدوله قاجار

پس از آنكه دولت ومجلس در برابر سالار الدوله دست اتحاد به هم دادندتلگرافات متعددي به شهرهاي مختلف ايران مخابره نمودند.از جمله به شهرهاي كرمانشاه ، همدان و زنجان  تلگراف زده وخواهان اعزام نيرو به نهاوند در اسرع وقت شدند. آنها در تلگراف به زنجان وهمدان از عبدالله خان همداني امير افخم و جهانشاه خان زنجاني خواسته بودند كه هر تعداد نيرو مي توانند جمع آوري كرده، راهي نهاوند نمايند.دولت به دنبال اين اقدامات قشوني را با دو عراده توپ كوهستاني به سوي نهاوند حركت داد تا قشون كمكي ايلات و عشاير نيز به آنها ملحق شوند. مجلس و دولت براي جنگ و مبارزه خود را آماده كرده بود وديگر كار از نصيحت گذشته بود.آنها سعي شان بر اين بود كه هر چه زودتر در نهاوند كه از پايتخت دور بود كار سالارالدوله ولرهايي كه همراه او بودند را بسازند زيرا ورود آنها به مركز حكومت خالي از اشكال نبود.
از طرفي داود خان پس از باخبر شدن از تلگراف دولت ومجلس شاطرهاي مخصوص خود را به سوي رؤساي ايلات مجاور وطوايف تابعه ايل كلهر در سراسر منطقه راهي ساخت و همگي آنها را با قشون تحت فرمان شان كه شامل سواران آن ايل يا طايفه بودند را فراخواند.بدين ترتيب آنها در اسرع وقت ، به گيلان غرب آمده و پس از به هم پيوستن تمامي آنها به سوي كرمانشاه وسپس نهاوند عازم گشتند. داودخان پسرش جوانمير خان ضرغام الدوله را به همرام 200نفر ازسواران زبده ايل كلهر را مقدمتاً حركت داد .وخود نيز به همراه جمعيتي در حدود 2,000نفر وشايد بيشتر به دنبال آنها به حركت آمدندگروهي از معمرين را عقيده بر اين است كه داودخان در اين اردو كشي شركت نكرده بلكه تمامي اردو را به فرماندهي پسرش جوانمير خان به نهاوند اعزام داشته است كه اين با واقعيت هم خواني ندارد.شخص ديگري كه در اين اردو كشي نقش مهمي را بر عهده داشت عبدالله خان ضيغم, فراشباشي داودخان بود.او از جمله معدود افرادي بود كه بر زبانهاي انگليسي و فرانسوي تسلط داشت و در واقع او جانشين داود خان در منطقه محسوب مي شد.


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 22:20 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

زيستگاه و وضعيت اجتماعي ايل كلهر

ايل كلهر از شمال به محدوده ايلهاي كرند ، گوران و گوران بان زرده ،  از ناحيه جنوب به حوزه حكومتي والي پشتكوه (استان ايلام كنوني) ، از طرف مغرب به خاك كشور عراق (مندلي و خانقين )،همچنين به قشلاق ايل سنجابي و قشلاق ايل كرند ، از جانب مشرق به ييلاق ايل زنگنه و قسمتي از ييلاق سنجابي(ماهيدشت)و در واقع جنوب شهر كرمانشاه ، محدود ميشود.
افراد اين ايل كه در واقع بزرگترين ايل در غرب كشور محسوب مي گردد. در شهرستانهاي گيلانغرب ، هارون آباد و بخشهايي از :كرند ، نفت شهر ، سومار ، گهواره ، ايوان ، ماهيدشت، ودر دهستان قلعه شاهين سرپل ذهاب و نصر آباد قصرشيرين و تمامي نواحي وحومه مكانهاي ياد شده ساكن هستند.البته پراكندگي مردمان ايل كلهر از مكانهاي نامبرده فراتر است به طوري كه تعداد زيادي از مردم شهر كرمانشاه از كلهرها هستند.
مردمان اين ايل در محدوده هاي نامبرده با توجه به اين كه اكثريت از طريق دامپروري امرار معاش مي كرده اند جهت به دست آوردن علف چر براي احشام و گوسفندان خود در فصول مختلف سال دست به كوچ وتغيير مكان مي زده اند كه اين امر در بروز اختلاف بين آنها وساير ايلات تأثير مهمي داشته است. در تعيين حدود گرمسير وسردسير ايل كوه هاي قلاجه و سركش در شمال گيلانغرب و حومه آن را ميتوان مرز به حساب آورد .يعني جنوب اين كوه ها گرمسير وشمال آنها سردسير كلهرها بوده است. در اين مناطق (سردسير و گرمسير)گروهي از افراد ايل به صورت يكجانشين كه معيشت آنها به طريق اقتصاد كشاورزي و دامپروري (به صورت محدود) تأمين مي گردد.
با توجه به درگيري هاي منطقه اي، نا امني راه ها و دخالتهاي گاه و بيگاه حكمرانان كرمانشاه ، و مشكلات طبعي اين مردمان ، كوچ به صورت دسته جمعي وگروهي صورت گرفته و در مكانهاي سردسير و گرمسير در يك محل نزديك به هم سكونت اختيار مي كرده اند. البته طوايف تابعه ايل كه عبارتند از :خالدي ، شياني ، سياه سياه ، كاظم خاني ، تلش ، خمان ، كرگا ، كله پا ، قوچمي ، هارون آبادي، منصوري ، كله جوب ، الوندي ، شوان ، ماهيدشتي ، بلاغ بيگي ، زينل خاني ، شاهيني ، ايواني ، گيلاني ، زويري ، منشي ، گليني و شيرگ(ديره اي،ورمزيار) و… هر كدام داراي محدوده اي مشخص بوده اند كه به همان نام طوايف نامگذاري شده اند.به گفته معمرين جايگاه هر ايل بيشتر با توافق ايلخان و كلانتر طايفه تعيين مي شده است.
از گفتگو با معمرين چنين نتيجه مي شود كه قلمرو ايل بستگي زيادي به قدرت ايلخان و نفوذ او در منطقه داشته است . در دوره مورد بحث كه داودخان ايلخاني كلهر را بر عهده داشته است به دليل نفوذ زياد او ايل كلهر بيشترين قلمرو ايلي راداشته است . نفوذ داودخان تا آنجا بود كه حكمران كرمانشاه بدون جلب نظر داودخان نمي توانست رؤساي ديگر ايلات را منصوب  يا معزول نمايد.

منبع:کتاب  ایل کلهر در دوره مشروطیت ،تالیف علیرضا گودرزی

 

[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 22:10 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

 

آقای نادر پروین ، کسی که فوق لیسانس تاریخ را نمیدانم از کدام خراب شده با او داده اند و کدام اساتید مدرک کارشناسی او را مهر زده و تایید نموده اند در یک چشم بر هم زدن بیش از 120 صفحه از کتاب بنده به نام "تاریخ ایل کلهر در دوره مشروطیت انتشارات کرمانشاه ، سال 1381" را با بیشرمی تمام و در یک دزدی بی سابقه به اسم خویش در مجله مطالعات تاریخی » زمستان 1385 - شماره  15 به نام خویش چاپ نموده است. اسم این کار چه بگذاریم جالب اینجاست این فرد امسال برای دکترا قبول شده است باید به دانشگاهی که وی را برای دکترا پذیرفته است تسلیت بگوییم. تسلیت از این بابت که دزدی را برای استادی تربیت مینماید.در این 120 صفحه ای که از کتاب بنده دزدیده است تنها در رفرنس ها یکبار به کتابی مجعول به نام بنده اشاره کرده است با این نام ""(1)

-گودرزی،علی رضا، ،چ اول،کرمانشاه،انتشارات کرمانشاه،1381،ص 24.

بنده اعتراف میکنم که کتابی به چنین نامی نقش ایل کلهر در دوره مشروطه ننوشته ام و این فرد برای گم کردن رد کتاب بنده با تغییر اسم کتاب حقیر  خواسته است خواننده را گول بزند. به پاورقی ها نگاه کنید متوجه خواهید شد.

و جالب تر اینکه در ترم جاری این فرد با وساطت ریس دانشگاه پیام نور گیلانغرب برای تدریس دروس رشته تاریخ و دروسی که تا دیروز بنده تدریس شان می نمودم دعوت شده است در اعراض به این کار آقای ریس دانشگاه به بنده میگوید فلانی این مشکلی شخصی بین شماست.آیا این مشکلی شخصی یا یک معظل ملی است باید گریست برای سرنوشت علم در کشور ما

برایم سوال ایجاد شده که آیا آقای نادر پروین فردا قرار است تحقیق به دانشجویان رشته تاریه دانشگاه پیام نور گیلانغرب  بدهد از آنها منابع میخواهد؟ با چه رویی میتواند به دانشجویی بگوید منابع تحقیق خود را حتما دقیق بنویسد؟ خداوند اینگونه افراد را مرگ نصیب کند خیلی عالی است بمیرند بهتر از زنده بودن است. درود بر شرف دزدی که جیب بری میکند و کیف قاپی مینماید فوقش گیر بیافتد میشود جبران مافات کرد اما حال که بنده دزد را گرفته ام چه کار باید بکنم با چه چیزی میخواهد جبران نماید.این مسله را رسانه ای کردم تا درس عبرتی باشد هم برای نادر پروین (استاد متقلب رشته تاریخ دانشگاه پیام نور گیلانغرب ) هم برای افراد دیگری که خدای ناخواسته دستبرد به نتیجه زحمات دیگران میزنند.  

 

 بنده در اینترنت این مطلب دزدیده شده را عینا از لینک مطالعات تاریخی » زمستان 1385 - شماره  15   را باز نشر میدهم تا این فرد بیشتر از این رسوای عالم شود.و بداند محقق تاریخ محلی شدن آن هم ایل بزرگ کلهر کار هر خس و خاشاکی نیست.

«شورش سالار الدوله و نقش ایل کلهر »

نویسنده : علیرضا گودرزی بخشی از کتاب ایل کلهر ، چاپ سال 1381 انتشارات کرمانشاه

(( نویسنده دروغین و متقلب نادر پروین در مطالعات تاریخی اسم نادر پروین درج شده است))

اشاره

انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران محسوب می‏شود؛از جمله نتایج این‏ انقلاب،بروز اختلافات و درگیریهای میان موافقان و مخالفان آن بود که برخی از این‏ درگیریها به درون خانواده قاجار بازمی‏گردد.

کسانی چون سالار الدوله،پسر سوم مظفر الدین شاه،که سالها در غرب کشور حاکمیت‏ داشت در هر فرصتی،به هواخواهی گروهی چه مشروطه‏خواه و چه مستبد شورش می‏کرد. و در این راه به دلیل نفوذش در مناطق غربی کشور،ایلاتی را با خواسته‏های خود همراه‏ ساخته بود.از این‏رو ایلات غرب کشور نقش محوری در شورش سالار الدوله داشتند. در این بین استان کرمانشاه،یکی از مراکز اصلی کردها و ایلهای سنجابی،زنگنه،گوران و از جمله کلهر در شورشهای سالار الدوله از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است.گفته می‏شود ایل کلهر،بزرگ‏ترین ایل غرب کشور بوده است و بیش از 95 درصد مردم آن،اهل تشیع‏ می‏باشند.در این مقاله کوشیده‏ایم مسائلی همچون هدف و انگیزه اصلی سالار الدوله از شورش،تأثیر ایلات و عشایر غرب کشور در برانگیختن سالار الدوله به شورش علیه‏ حکومت مشروطه و همچنین نقش یکی از مهم‏ترین ایلات غرب کشور یعنی ایل کلهر به‏ ریاست«داوود خان سهام الممالک»در شورشهای سالار الدوله را مورد توجه قرار دهیم. فرض ما این است که هدف سالار الدوله همانا رسیدن به تاج و تخت بوده است نه ضدیت‏ مطلق با حکومت مشروطه و نه کمک به برادرش محمد علی شاه برای به تخت نشاندن‏ وی.داوود خان سهام الممالک نیز با اطلاع از تاریخ گذشته ایران که معمولا ایلات و عشایر در کانون تحولات سیاسی نظامی بودند و با علم به اینکه اکثر خاندان حکومتگر ایران در گذشته و حتی در دوره قاجاریه اساس ایلیاتی و عشیره‏ای داشتند،به دنبال سهمی اساسی در تحولات تاریخ معاصر ایران بود.از نظر سالار الدوله وزنه و حربه خوبی بود که‏ می‏توانست به آن تمسک جوید؛گرچه بنابر دلایلی که در پی خواهد آمد،داوود خان در این راه دچار تضاد عقیده شد.هرچند او در شورش اول سالار الدوله سعی در سرکوب‏ وی داشت اما در شورشهای بعدی سالار الدوله نه تنها به حکومت مشروطه پشت کرد بلکه خود وی نیز با سالار الدوله هم‏نوا و همساز شد.

در این تحقیق،مباحث به صورت موازی مطرح شده‏اند؛یعنی از یک طرف شورشهای‏ سالار الدوله با تمام جوانب و تمامی عوامل تأثیرگذار در آن بررسی شده است و از طرف‏ دیگر ضمن تشریح نقش ایل کلهر در شورشهای سالار الدوله،پیشینه و تاریخچه این ایل‏ مهم مورد توجه قرار گرفته است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 0:50 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]
علیرضا گودرزی  alireza goodarzi  سلام و عرض ادب

به دنبال استقبال عزیزان و دوستداران ایل بزرگ کلهر به زودی چاپ دوم کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت ،اولین اثر تخصصی در خصوص این رادمردان کلهر غرب کشور با تغییر و اضافات ، به چاپ خواهد رسید. خواهشا با توجه به اینکه تمام 3000 نسخه کتاب به فروش رسیده است تا درج خبر چاپ دوم ، درخواست ارسال نفرمایید .

کمترین خاک پای شما عزیزان   علیرضا گودرزی 

[ جمعه دهم دی 1389 ] [ 0:14 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

[ دوشنبه بیستم مهر 1388 ] [ 15:53 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

نام کتاب: ایل کلهر در دوره مشروطیت

مولف: علیرضا گودرزی

حروف چینی : واحد کامپیوتر انتشارات کرمانشاه

صفحه آرایی: اشرف ملکی

حروف نگار: مریم نظافت

ویراستار : سوسن میرزایی

چاپخانه : نهضت

شمارگان: 3000 جلد

قطع کتاب: وزیری

صفحه: 200

قیمت: 1700 تومان

چاپ : اول 1381

شماره شابک:


8 - 97 -6603 -964                    isbn: 964-6603-97-8                   


*********

گودرزی ، علیرضا  - 1351

ایل کلهر در دوره مشروطیت / مولف علیرضا گودرزی /کرمانشاه / انتشارات کرامنشاه ، 1381

200 ص ، عکس ، مصور.

فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا(فهرست نویسی پیش از انتشار) کتابنامه

1. کلهر 2. ایران - تاریخ انقلاب مشروطیت 1324 / 1327

ق. الف .عنوان

9 / گ 7ک / 73  dsr


[ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ] [ 18:5 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

فهرست

        مقدمه

فصل اول :........................................................................................................... 

كُــــليات............................................................................................................. 

سياست وعشاير................................................................................................. 

وجه تسميه ايل كلهر........................................................................................... 

زيستگاه و وضعيت اجتماعي ايل كلهر..................................................................... 

تاريخ مختصر ايل كلهر از ابتدا تا مشروطيت............................................................... 

چگونگي قدرت گيري داودخان كلهر......................................................................... 

كرمانشاه در آغاز مشروطيت................................................................................. 

زندگي نامه سالارالدوله تا انقلاب مشروطيت............................................................ 

فصل دوم:...................................................................................................... 

شورش............................................................................................................ 

سال 1325ه.ق سالارالدوله................................................................................... 

اقدامات سالارالدوله قبل از شورش 1325ه.ق............................................................ 

آغاز طغيان سالارالدوله........................................................................................ 

مشكلات اردوي سالارالدوله ومكاتبات او با رؤساي محلي............................................ 

اقدامات مجلس اول شوراي ملي عليه سالارالدوله.................................................... 

اوضاع كلهرها در هنگام شورش سالارلدوله.............................................................. 

استمداد دولت از ملت ايران ، حركت داودخان............................................................ 

در گيري نهائي و فرار سالارالدوله........................................................................... 1

انعكاس برگشت داودخان به ميان ايل كلهر...............................................................

فصل سوم :...................................................................................................... 

اقدامات............................................................................................................ 

محمدعلي شاه مخلوع.......................................................................................

براي تصاحب تـــاج وتخت...................................................................................... 

مشروطيت و محمدعلي شاه................................................................................

تمهيدات محمد علي شاه وبرادرانش براي تصاحب تاج وتخت........................................ 

ورود محمد علي ميرزا به صفحات شمالي ايران.........................................................

عكس العمل دولت مركزي در برابر قواي شورشي...................................................... 

نهايت كار محمد علي شاه مخلوع.........................................................................

ارشدالدوله و درگيري او با قواي دولتي..................................................................... 

زندگي نامه سپهدار ودلايل همراهي اوبا محمدعلي................................................... 

فصل چهارم:...................................................................................................... 

شورش 1329ه.ق سالارالدوله............................................................................... 

در غرب كشور و نقش ايل كلهر.............................................................................. 

ورود سالارالدوله به غرب ايران............................................................................... 

سالارالدوله در كردستان...................................................................................... 

علل گرايش داودخان به سالارالدوله و اقدامات اوليه او................................................. 

ورود سالارالدوله به كرمانشاه................................................................................

حركت به سوي تهران........................................................................................ 

جنگ باغ شاه وشكست قواي سالارالدوله............................................................. 

فصل پنجم:...................................................................................................... 

شــورش......................................................................................................... 

1330ه.ق سالارالدوله ،...................................................................................... 

فروپاشـي ايل كلهــُـــر........................................................................................ 

اوضاع كرمانشاه پس از شكست ساوه وباغ شاه وبرگشت سالارالدوله به آنجا...............

اقدامات دولت در جهت مقابله با تحركات سالارالدوله در غرب..................................... 

ملاقات سالارالدوله با والي ورفتن او به ميان كلهرها................................................. 

برگشت سالارالدوله به كرمانشاه......................................................................... 

مجلل السلطان و درگيري او با قواي دولتي............................................................. 

درگيري يفرم خان با پيش قراولان سالارالدوله......................................................... 

جنگ صحنه وكشته شدن داودخان....................................................................... 

سالارالدوله ونهايت كار او....................................................................................

منابع و مآخذ.................................................................................................... 

تصاویر ................................................................................



نقد وبررسي منابع

[ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 ] [ 15:9 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

منابع و مآخذ کتاب

1)آذري،رضا.درتكاپوي تاج وتخت(اسنادابوالفتح ميرزاسالارالدوله).تهران:سازمان اسنادملي،1378.

2) آبراهاميان ,يرواند .ايران بين دو انقلاب،ترجمه احمدگل محمدي و محمدابراهيم  فتاحي،تهران: نشرني،1378.

3) افشار، ايرج. مقدمه اي برشناخت ايلها,چادر نشينان و طوايف عشايري ايران .2ج .تهران:هما,1366.

4) افضل الملك,غلامحسين . افضل التواريخ . به كوشش منصوره اتحاديه وسيروس سعدونديان.تهران:نشر تاريخ ايران.

5) افشار ,ايرج. نامواره دكتر محمود افشار.با همكاري كريم اصفهانيان .ج4.تهران:مجموعه انتشارات ادبي وتاريخي(موقوفات دكتر محمود افشار يزدي ) ،1367.

6) اوبن , اوژن . ايران امروز ، تهران:زوار ، 1362.

7) الهي , حسيناسنادي در رابطه با فتنه سالارالدوله در غرب».مجله دانشكده ادبيات وعلوم انساني مشهد.شماره اول ودوم.سال بيست وپنجم.

8) اتحاديه (نظام مافي) , منصوره،. «طغيان فتح الله ميرزا سالارالدوله (1331-1330هجري قمري)».مجله نگين . شماره 136،شهريور 1355.

9) اتحاديه(نظام مافي) ، منصوره .گزيده اسناد عبد الحسين ميرزا فرمانفرما.تهران :نشر تاريخ ايران ، 1366.

10) احمدي حسن آبادي ،جمعه .جنگ نامه امير كلهر با سردار اسعد بختياري(دست نوشته مجموعه اشعار كردي)،1347.

11) اسكندرخان ، عكاشه ،  .تاريخ ايل بختياري .تهران :فرهنگ سرا ،1365.

12) امير احمدي ،احمد.خاطرات نخستين سپهبد ايران.به كوشش غلامحسين زرگري نژاد.تهران:موسسه پژوهش ومطالعات فرهنگي،1373.

13) بهنود،مسعود . دولتهاي ايران از اسفند 1299تا1357 (از سيد ضياء تابختيار)،تهران:جاويدان,1370,

14) بشيري , احمد.كتاب آبي.8جلد تهران:نشر نو,1363.

15) بدليسي امير شرف خان. شرفنامه بدليسي.تهران:علي اكبر علمي،1364.

16) برن ،رهر .نظام ايالات در دوره صفويه .تهران:بنگاه ترجمه ونشر كتاب,1357.

16) بهبهاني , آقا احمد بن محمدعلي. مرآت الاحوال جهان نما.تهران: امير كبير,1370.

17) بامداد ، مهدي . شرح رجال ايران.ج 1.تهران:زوار,1371.

18) خلعتبري ، محمد ولي خان . يادداشتهاي سپهسالار تنكابني.گردآوري امير عبدالصمد خلعتبري .به اهتمام محمودتفضلي.تهران:نوين,1362.

19) دانشور ، نورالله . تاريخ مشروطه (جنبش وطن پرستان اصفهان وبختياري )، حواشي و توضيحات حسين سعادت نوري ،تهران:كتابخانه دانش ، 1335.

20) ديوسالار ، يحيي .«آخرين تلاش سالارالدوله ».مجله ارمغان .سال 1336.

21) دولت آبادي  ، يحيي ،حيات يحيي،تهران:انتشارات عطار وانتشارات فردوس,1371.

22) روزنامه كيهان,تهران: شماره3614,تاريخ شنبه 7  تيرماه 1334.

23) رائين ، اسماعيل.يپرم خان سردار. تهران: مازگرافيك ، 1350.

24) «روزنامه صور اسرافيل »شماره هاي 8و7.

25) زيبا كلام، صادق . ما چگونه ما شديم (ريشه يابي علل عقب ماندگي در ايران) .تهران:انتشارات روزنه,1374.

26) شعباني ، رضا .تاريخ اجتماعي ايران در عصر افشاريه.تهران:نوين،1369.

27 شوستر ، مورگان .اختناق ايران،تهران: صفي علي شاه.1351.

28) شميم ، علي اصغر . ايران در دوره سلطنت قاجار.تهران :مدبر, 1374.

29) عاقلي ، باقر . روزشمارتاريخ ايران.ج1.تهران:نشر گفتار,1372.

30) علوي ،سيد ابوالحسن.رجال عصر مشروطيت.به كوشش حبيب يغمايي و ايرج افشار.تهران:اساطير,1363.

31) عين السلطنه ، قهرمان ميرزا . روزنامه خاطرات. به كوشش مسعود سالور وايرج افشار ، ج5،تهران:انتشارات اساطير، 1377.

32)غني ، سيروس . ايران بر آمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگليسيها.ترجمه حسن كامشاد.تهران:انتشارات نيلوفر,1377.

33)فريد الملك همداني ، ميرزا محمد علي خان.خاطرات فريد(از1291تا1334هجري قمري).گردآورنده مسعودفريد(قراگزلو).تهران:زوار,1354.

34) كاتــوزيان ، محمد علي(همايون). دولت وجامعه در ايران(انقراض قاجار واستقرار پهلوي).ترجمه حسن افشار.تهران:نشرمركز,1379.

35) كسروي ، احمد. تاريخ مشروطه ايران.تهران:اميركبير,1370.

36) كسروي،احمد.تاريخ هجده ساله آذربايجان .تهران :امير كبير،1376.

37) كشاورز، اردشير . گرد كرد، كرمانشاه : طاق بستان،ا377.

38)كرماني ، ناظم الاسلام .تاريخ بيداري ايرانيان.به اهتمام علي اكبرسعيدي سيرجاني.4جلد.تهران:نشرپيكان,1377.

39) گلستانه ، ابوالحسن, مجمل التواريخ.تهران: ابن سينا,1344.

40) گروته ، هوگو . سفرنامه گروته ، ترجمه مجيد جليلوند ،تهران:نشر مركز ،1369.

41) مهدي، بامداد . شرح رجال ايران.4جلد.تهران: بانك بازرگاني ،1351.

42) مكي، حسين .تاريخ بيست ساله ايران،ج5،تهران :نشر ناشر,1362.

43) مكي ، حسين . زندگاني سياسي سلطان احمد شاه .تهران :امير كبير،1370.

44) ملك الشعرا ،بهار .تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران«انقراض قاجاريه».4ج.تهران:امير كبير,1371.

45)مغيث السلطنه ، يوسف . نامه هاي يوسف مغيث السلطنه(1325-1334ه.ق)،به كوشش معصومه مافي،تهران:نشر تاريخ ايران،1362.

46) محيط مافي ، هاشم . مقدمات مشروطيت ،ج1،تهران:انتشارات فردوسي و علمي ، 1363.

47) مينورسكي.سازمان اداري حكومت صفوي .  ترجمه مسعود ,رجب نيا ,تهرا ن:امير كبير,1368.

48) مردوخ ، شيخ محمد.كرد وكردستان.تهران:غريقي,1351.

49) ملك زاده ، مهدي .تاريخ انقلاب مشروطيت ايران.3جلد.تهران:انتشارات علمي,1371.

50) مستوفي ، عبدالله . شرح زندگاني من (تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه)، تهران:زوار ، ؟ ،.

51) معتمدي ، امير مسعود .«غائله سالارالدوله » در بررسي هاي تاريخي،سال سوم،شماره3.

52) ورهرام ، غلام رضا .تاريخ سياسي واجتماعي ايران در عصر زند.تهران :معين,1368.

53)  وزيري ، علي اصغر. «مختصري از كارهاي سالارالدوله و چند نامه تاريخي».مجله وحيد.شماره 23، تهران:1352.

[ جمعه هفدهم مهر 1388 ] [ 15:46 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]

ملاقات سالارالدوله با والي ورفتن او به ميان كلهرها

 

پس از آنكه سالارالدوله اعلانيه فوق را به سراسر ايران مخابره كرد ومردم را دعوت به همكاري نمود شيخ محمد مردوخ را در كرمانشاه به جاي خويش گذارده وعازم هارون آباد گشت. فريدالملك مينويسد:

«يكشنبه 18ربيع الثاني-نزديك ظهر حضرت اقدس با سوار زياد عازم ماهيدشت و هارون آباد شدند. ومقصودشان از اين مسافرت ملاقات امير جنگ والي پشتكوه و متفق نمودن روساي عشاير و ايلات است.از قرار مذكور مهمان امير اعظم داودخان حاكم كلهر خواهند بود

درمجموعه شعري كه به زبان  كُردي كلهري ،  با نام «جنگ نامه امير كلهر با امير اسعد بختياري»به صورت دست نوشته به تاريخ 14/11/1347 به امضاي شخصي به نام «جمعه احمدي حسن آبادي» موجود مي باشد. جريان ملاقات والي وسالارالدوله وهمچنين رفتن او با داودخان به ميان كلهرها  به صورت كامل بيان شده است كه در تكميل اين مبحث از آن نهايت استفاده را خواهيم برد.والي پس از اداي احترام نسبت به شاهزاده قاجاري از او كمك مي خواهد. والي درجواب او قدرت و تسلط داودخان بر مناطق ايلياتي كرمانشاه را براي او بيان كرده و به او گفت بهتر است كه از او كمك بخواهيد و ما نيز به شرط همراهي داودخان وجلب موافقت كامل او و كلهرها با تو همراه خواهيم شد.

والي وات آقا تو پور شاهي                    راستي هر ايدن ومن خدايي

(والي گفت آقا تو پسر شاه هستي و همين الان بر من خدا هستي)

هر طور امر دَي هام له فرماند                سر وَ گيان وَ مال كَم وَ قرباند

(فرمان فرمان شماست هرگونه دستور بدهي تحت فرمان تو هستيم جان ومال خود را فداي تو مي كنيم)

اگر صداقت و قولم كري                        پادشاي ايران حكماً مــوري

اگر از روي صداقت صحبتم را قبول داشته باشي پادشاهي ايران را مي بري)

له سمت سرحد هرچي سردارن                        داوده كلهر كل اختـــــيارن

(در مرز تمام سرداران از داود خان كلهر اطاعت وفرمانبري دارند)

اگر ميل دايشتو شخص مكيد وشاه                    شاهنشاه له تخت مكرو گدا

(اگر بخواهد هر كسي را پادشاه ميكندوهر شاهي را بيچاره مي نمايد)

اسمـــش داودن لقب امــــــيرن             صاحب كلهر سپاش نظـيرن

(اسم او داود ولقب او امير مي باشد وسپاهي برگزيده دارد)

هفت هزار ســــــوار مدايم دارو              هريكي صدكس وپيش مسپارو

(او داراي هفت هزار سپاه است كه هركدام صد نفر تحت فرمان دارد  (تاحدودي اغراق كرده است).)

هر يكي سردار ،اَيْوْ لقب دارن                 هر يكي له جاي ويش برقرارن

(تمام سردارااو داراي القاب هستند  واز او فرمانبري دارند)

امير اعــــــظم رئيسِ ايرانن                    ادب كنـــــــنده نره شيرانن

(داودخان امير اعظم رئيس ايران است و شيران نر را ادب ميكند)

اگر چنانچه ويش و تو بخشاه                  اعلان ديد ايضاً سالار شهنشاه)

اگر با تو همراهي كند خودت را شاهنشاه خواهي ديد)

بزان وَكُــــــلي ايران بردني                    تهران وپايتخت حشمت كردني

(بدان كه تمام ايران را خواهي بردوبر تهران حكومت خواهي كرد)

سالارالدوله پس از ملاقات با والي پشتكوه غلامرضاخان ابوقداره ،ابتدا به سوي قصر شيرين رهسپار شد تا به شيرخان صمصام الممالك رئيس ايل سنجابي ملاقات كند.تجديد عهدي با او داشته باشد.او پس از ديدار با صمصام الممالك ،عازم ميان گورانها شد كه حسين خان گوران در ميان آنها حكومت مي كرد.سالارالدوله در ديدارهاي خود با آنها به بررسي دلايل شكست ساوه پرداخته وبه نوعي مي خواست آن را توجيه نمايد تا بتواند مجدداً دل آنها را كه در جنگ ساوه تلفاتي ديده بودند به دست آورد .او سعي داشت تا با دادن وعده ووعيد آنها را با خويش همراه سازد .اما نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه همه آنها يك كلام مي گفتند شركت ما منوط به شركت ايل كلهر و داودخان است .حسن آبادي در اشعار خود مي نويسد:

عرض كِردن ايمه قوچ قربانيم                 گيشت وامر شاه بنده فرمانيم

(همگي گفتند ما مانند قوچ قربان هستيم و بنده امر شاه(سالارالدوله) هستيم)

و شرطي امير سردار كلــــهر                اعلان بِدَرو وَ ســـــرداران بِر

(به شرط آنكه امير كلهر تمام سرداران را جمع نمايد)

ويش سپادارو بكيشو بيـــداق                 ايمه له ركاب چيون سپاي قازاق

 (خودش سپاه دار باشد وعلم جنگ را به دست بگيرد ماهم مانند قزقان با او خواهيم بود)

كلهر سواران جوان نـــــوخط                  غرق سلاح بون شــيران سرحد

 (وتمام جوانان كلهر در ركاب او غرق سلاح باشند)

هر وقت بخروشو چيون اَوْرِبهار               هيچ باك ندارو ژه نهـــصد هزار

(وقتي مانند ابر بهار نعره بكشند از نهصدهزار باك ندارند)

هرله كرماشان تاتخت تـــهران                هيچ باك ندارو چيون اولاي دستان

(از كرمانشاه تا تهران مانند فرزندان رستم از هيچ كس باك ندارند)

داود مرديهن ماچان تاج بخـش                ويش چيون رستمن مركب وينه رخش

(داود مردي است با محبت وتاج بخش خودش مانند رستم است واسبش مانند رخش)

پناهندي بو، يا ويش دي وكُشت              يا ميند له تخت پادشاهــــي گِشت

(با پناه آور يا خودش را به كشتن مي دهد يا تو را به پادشاهي ميگذارد)

سالارالدوله كه از همراهي داودخان اعتماد داشت از اين صحبتها غرق در شادي شده و براي ديدار با كلهرها به گيلانغرب آمد. در گيلانغرب (عمله داودخاني) نهايت احترام را نسبت به او به جاي آوردند. اونيزدر آنجا با پوشيدن لباس كردي سعي درتشجيع و تشويق كلهرهايي را داشت كه پس از شكست ساوه و عواقب آن، دل به همراهي با او نمي دادند. او با اين ترفندها دراين كار نيز موفق شد.كه عامل مهم در اين همراهي به گفته معمرين شخص داودخان بود، كه او هم مي خواست تا شكست ساوه را جبران نمايد.داودخان به سالارالدوله قول داد تا پاي جان او را همراهي كن يا در اين راه كشته مي شود يا موفق مي گردد.سالارالدوله نيز او را به عنوان فرمانده عالي قشون خود انتخاب نمود.حسن آبادي ملاقات سالارالدوله با داودخان را در اشعاري به زبان كردي چنين آورده است:

فوري چند سوار چني چند غلام             اسلحه واسباب كاردارش تمام

(فوراً چند سوار را به استقبال فرستادند)

ورود بكردش و ملك گيـــلان                   خـَورْ دان امير پور شاه آمان

(وقتي به گيلانغرب وارد شد به داودخان خبر دادند)

امير فرمان دا ،فوري صد سوار               مردان جنگي شيران خونخوار

(داودخان فوراًدستور داد صد سوارمانند شير)

چني عليــــــور سردار مظفر                  مدام سپاه دار دشمن خراو كر

 (مانندعلي اكبر سردار جنگ(سردارمظفر لقب داودخان بود)كه هميشه سپاه دار ونابودكننده دشمن بودند )

تشريف آوردش وقلعه گيلان                   فرما شيپورچي بژن شاديمان

(سالارالدوله به گيلان غرب وارد شد و به شيپور چي دستور دادند تا شيپور شادي را بنوازد)

در ساعت فرما وزيران بون جم                سنگين سرداران شيران ارقم

(داودخان فوراًتمام مشاوران وسرداران خود را جمع كرد)

حاضر له حضور پور شهنشاه                  بوسان رو زمين وحمد و ثنا

(همگي در حضور سالارالدوله حاضر شده وزمين ادب را بوسيدند)

داود بفرمود ار هي سرداران                  اينه سالارن نوه شاي كيان

(داودخان گفت اي سرداران اين سالارالدوله نوه شاه بزرگ هستند)

روليِ عزيزم ، روحم ،عليور                    كلي سرداران، تمامي يكسر،

(پسر عزيزم ،روح من ،علي اكبر اي تمام سرداران)

يا سالارالدوله مديم وَ زمين                    يا منيم له تخت تهران ويقين

(يا سالارالدوله را بر زمين ميزنيم يا او را بر تخت شاهي ايران قرار مي دهيم)

سرداران واتن بنده فرمانيم                                له ركاب ايو، قوچ قربانيم

(تمام سرداران گفتند ما در ركاب تو مانند قوچ قرباني هستيم)

   پس از اين ملاقات، سالارالدوله چند روزي در عمله داودخاني به سر برد و پس از اطمينان كامل از همراهي ايلات و عشايرغرب به سوي كرمانشاه حركت كرد تا هر چه زودتر به تهران حمله كند.

به دنبال برگشت سالارالدوله به كرمانشاه داودخان در اسرع وقت با فرستادن پيك هايي به سوي رؤساي ايلات همسايه از قبيل سنجابي ها وگورانهاو طوايف تابعه ايل كلهر آنها را به همكاري با سالارالدوله دعوت كرد به طوري كه براي آنها مهلت شش روزه اي تعيين كرد كه در قلعه گيلانغرب حاضر باشند .

 در ذيل اشعار مربوط به جمع آوري قشون درميان ايلات  توسط داودخان را ،كه به زبان كردي است مي آوريم:

«حكــمي نويسا والي(پيشكوه) بحر و بَر                 نازارِعزيز له چاو عزيز تر

 اردو كـــشي كن لشكر بين جم               تا و شيخ عزل بي زياد وكم

          شــش هزار نفر تفنگچي سوار                 چيونه پور ويد كيد وسپادار

         حكـــمي نويسا نظر علي خان                  پور بختيار پشتكوه لكستان

ضرب شش روزه له قلعه گيلان                 تمام حاضـــــر بون جمع دلـيران

ي طرف نيوسا شيرخان صمصام(سنجابي)           فتاح بيگ جاف شير خوش كلام

كرند وگوران هر دوكن ابـــلاغ                    مردان جنگي درون پر لــــه داغ

با ورين نـــصف اردو شش هزار                 مردان جنگي تفنگچي ســــــوار

لو دما نيوســــا خانـــان ايوان                    سراو و سرتنگ پيدان بود عيان

مردان ايوان كــــــلي سـراســر                بيداغ بكيشــــون يك هزار نفر

حكــمي نيويسا توشمال صي عباس                     طايــــفه قوليوند مردان نامخاص

مردان جنــــگي تفنگچي ســوار               تمام داخل بــــون و اردو هزار

حكمي نويسا خانان خمــــــان                  اخوي صفر مرد روي ميدان

تفنگچي سوار منشي يكــــسر                فردا حاضر بون و اردو لشكر

ابلاغ كن تمام طايفه اربه خور                    شيران جنگي مردان ،دلاوَر

لو دم ابلاغ دن طايفه منصور                     عزيز يوز باشي له دعوا مشهور

محمود وقاسم كمر شاوازخان                  كله پا ،قوچمي سالار سالاران

سالار سلطان منصور لشكر                      مرد كله جوب تماماً يكســــر

حكمي نويسا پي تنگ شوان                    قلعه زويري پيدان بو عيان

تهيه وتدارك بوينـــو وكام               اردو جـــم بكن سواره نظام

حكمي نويسا شـيران كرگا                       سالار سالاران مشهور له دعوا

سواره ويــتان تمام كن خور                       بيون و پيش جنگ وجلو لشكر

گرگيـــن وقادر كريم وقباد             بگزاده گيلان كُل بان وامداد

نامدار فتا بگ له دعوا مشهور                ويش تدارك كي پري شر وشور

سواره گيلان تماماً يكـــــسر                     فردا حاضر بون واردو لشكر

طايفه پيرگه ناصــــــر احمد                      مايخان وصفر شيران ســـرحد

طيپ شيرزادي عظيم وجوهر                   عزيز آقا خان داوي دلاور

سواره ويتان تمام بدن سان                                   تمام حاضر بون واردو گيلان

اعلان دا تمام وگيشت سرداران                كدخدا عليمحمد(ريوتوند)مرد روي ميدان

عزيز و امين چيون شيران نر                                 علي رضا وني يك له يك برتر

لــو دما فرما قوچي كن خور                      ضيــــغم ضيغمان له بي خور

فرما ودبـــــير داناي اميدي                       بنويس وشيران تخمه رشيدي

ماي بگ ومنصور وينه تهمتن                     هر دو سپادار بكيشون قوشن

قباد، خانه بگ ،حمه رشيدپور                                دوريش دبيرِ له عالم مشهور

پور مير آخور مصطفي زرگوش                  له دشمن بي باك له ميدان خروش

سواره زرگوش گيشت بكن خور                 ويد له سر سان بيد وينه شير نر

فرما شاطري پريم كن خور                                   پي ايل راون صارم لشكر

نويسا صارم له مرگ بي خور                                 آماده ويت كيد چيون شيران نر

صارم عشاير ويت بكر حاضر                                  امروز بخروشه جيور وينه نادر

حيدر خان ذوله سيف لشكرن                               اطلاع دن وپي ايو بي خورن

هواس غلام ايل بيگي جمير                                 پور نقدعلي مرد با شمشير

سواره ذوله جمير كن خور                                    طايفه تركاش جمع بكن لشكر

فرما يك نامه اب طلا خط                          چني خانمحمد فتح سلطنت

ايل همه وند له پا تا و سر                                     مردان جنگي شير دلاور

چيون روز عاشور،صاراي كربلا                   گيلان هات و تنگ له سرمه سپا

چيون درياي جيحون پر بي له لشكر                      سي پـــــــنج هزار مرد دلاور

»

ادامه در کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت

..........

[ جمعه دهم مهر 1388 ] [ 18:21 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]
عشاير و سياستهاي رضاشاه

 نوشته علیرضا گودرزی ( بخش اول)

مقدمه

ايلات و عشاير در طول تاريخ ايران چه در سياست و چه در جنبه هاي ديگر اجتماعي , اقتصادي و...جامعه نقش اساسي را ايفا كرده اند. به طوري كه تقريبا بعد از ورود اسلام حكومتهايي كه در چهار چوبه مرزي ايران تاسيس شدند بيشتر خاستگاه قبيله اي و عشايري داشته اند.و تنها سلسله پهلوي بود كه بدون اتكا به عشاير و با كمك دول بيگانه توانست سلسله اي در ايران تشكيل دهد.از آنجا كه عشاير كشور در تمام دورانها يار و ياور حكام و پادشاهان بودند به مراتب اين كاركرد از جايگاه ويژه اي بهره مند شدند.

با پيشرفت علم و تكنولوژي خصوصا تكنولوژي نظامي و اختراع اسلحه هاي گرم و خودكار , از قدرت عشاير كه روزي با شمشير و نيزه موجب استحكام سلاطين بودند كاسته شد كه در نتيجه روز بروز از صحنه حوادث سياسي دورتر مي شدند با شروع به كار رضاخان پس از كودتاي اسفندماه 1299 ه ش سياستي موسوم به تمركز قدرت در پيش گرفته شد كه ضربه اي مهلك را بر عشاير وارد ساخت.رضاخان چه قبل از شاه شدن و چه در دوران شاهي به فكر ضربه زدن بر عشاير كشور كه از عوامل مهم شورش عليه او بودند افتاد. او با ارتش نوين خود كه ستون اصلي آن را نيروهاي قزاق و ژاندارمري تشكيل مي دادند ايلات و عشاير را در سراسر كشور مورد هجوم و تاخت و تاز قرار داد .رضاخان به مدت 20 سال اين سياست را به جد دنبال نمود كه در نهايت اين قشر مولد جامعه سنتي ايران يعني ايلات كشور را به استيصال و نابودي كشاند.سياستهايي را كه رضاخان در پيش گرفت هركدام از ديگري خشن تر و بي برنامه تر بود.اين بي برنامه گي باعث مشكلات عديده اي براي عشايركشور گرديد اين در حالي بود كه با سياستهاي دقيق و كارشناسي شده مي توانست اينان را در جهت ترقي و پيشرفت كشور به خدمت بگيرد.

با اين مقدمه در اين بررسي به برخي از سياستهاي رضاخان (رضا شاه) كه در ارتباط با عشاير بودند خواهيم پرداخت.
مدخل بحث

انگلستان پس ازپيروزي انقلاب مشروطيت در سال 1285 ه.ش دخالتهايش را در ايران بيشتر نمود.دولت مردان بريتانيا در دوران قاجار سعي شان بر اين بود كه با ضعيف نگه داشتن دولت مركزي بتوانند به اهداف شوم استعمارگري خويش نايل آيند.آنان با آشفته نشان دادن اوضاع داخلي ايران , اين تفكر را به ذهن شاهان نالايق قاجاري القا مي كردند كه بدون آنها نمي توانند به سلطنت و حكومت ادامه دهند. اين در حالي بود كه عمال انگليس براي رسيدن به اهداف خويش از هر مسمسكي استفاده مي كردند. اينجا بود كه آنان عشاير را به واسطه سادگي و صميميت  شان گزينه خوبي تشخيص دادند. آنان از عشاير به عنوان يك اهرم فشار بر پادشاهان براي گرفتن امتيازات و بستن معاهدات و قرار دادهاي ننگين خود استفاده لازم را مي بردند. . با دادن پول و اسلحه به سران قبايل و ايلات سعي مي كردند آنها را به شورش عليه دولت مركزي وادار نمايند

ايلات و عشاير در برابر حكومت ها دو عكس العمل داشتند : هرگاه دولت مركزي قوي بود آنها مطيع و فرمانبردار بودند و از هر گونه شورش و درگيري پرهيز مي كردند اما در صورتي كه دولت مركزي از قدرت چنداني برخوردار نبود متمرد و سركش مي شدند.

اين سياست دولت بريتانيا يعني ضعيف نگه داشتن دولت مركزي تاسال 1917 م ادامه داشت.انگليسي ها زماني دست از اين سياست برداشتند كه انقلاب كمونيستي روسيه اتفاق افتاد و خطر نفوذ كمونيسم در همسايه جنوبي روسيه يعني ايران جدي تلقي مي شد. زيرا ايران همسايه ديوار به ديوار كمونيسم شده بود.و به دام كمونيسم افتادن ايران به منزله از دست دادن منابع و معادن و بازار مصرف اين كشور و همچنين شكستن سد دفاعي مستعمره غني بريتانيا يعني هندوستان , قلب مستعمرات آن كشور  بود.اين مسايل دست به دست هم دادندند تا به فكر تجديد نظر در سياستهاي خود نسبت به ايران باشند و دولت مركزي مقتدري كه بتواند خطر نفوذ كمونيسم را منتفي سازد ايجاد نمايند.اين تغيير مشي سياسي در ايران به ,, تمركز قدرت[1],, موسوم گرديد كه  مسلماً جايي براي ابراز وجود عشايرباقي نمي گذاشت. بدين ترتيب سردار سپه گزينه خوبي براي جايگزيني سلسله ناتوان قاجاري تشخيص داده شد.يرواند آبراهاميان مي نويسد:

 ادامه دارد

 

[1] مسعود بهنود , دولتهاي ايران از اسفند 1299تا 1357. از سيد ضيا’ تا بختيار ص 87  و همچنين حسين مكي , تاريخ بيست ساله ايران, جلد 5, ص432.
[ جمعه دهم مهر 1388 ] [ 0:37 ] [ علیرضا گودرزی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هوالعلیم
کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت به بررسی اوضاع غرب کشور در دوره مشروطیت و نقش ایلات غرب کشور با تکیه بر شورشهای سالارالدوله قاجار میپردازد . این کتاب از آنجا که جزء اولین آثاری است که به این دوره از تاریخ ایران با نگاهی به نقش ایلات در انقلاب مشروطیت پرداخته است در نوع خود جهت تحقیق در زوایای تاریک این ایام منحصر بفرد است.
امید است در صورت مطالعه کتاب نویسنده را از نقطه نظرات مفید خویش بی بهره نفرمایید

چکیده کتاب:
يكي از مهمترين ويژگي هاي سالهاي پس از انقلاب مشروطيت
(Constitutional Revolution)ايران ،هرج ومرج اوضاع سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشور بود.يكسري عـــوامل خارجي و داخلي در ايجاد اين بي نظمي ها نقش اساسي داشتند.رقابت دول انگليس(British ) و روسيه(Russia) بر سر منافع خود در ايران از جمله عوامل خارجي به شمار ميرود.در كنار اين مسئله يك سري عوامل داخلي نيز در اين هرج ومرج دخالت مستقيم داشتند ، از آن ميان بايد به شورشهاي سالارالدوله قاجار(insurgences of Salar-al-Dolah Qajar)فرزند سوم مظفر الدين شاه (Muzaffar-e-Din shah)اشاره نمود.
كرمانشاه(Kermanshah )يكي از استانهاي بزرگ كشور ، مركز اصلي يكي از ايلاj بزرگ غرب به نام ايل كلهر(tribe Kalhour )مي باشد كه نقش مركزيت شورشهاي سالارالدوله را داشت. ايل كلهر تحت ايلخاني داودخان كلهر در سالهاي مشروطيت Constitutional وقبل ازآن ، درمنطــــقه غرب حرف اول را مي زد.او كه در بين ساير ايلات غرب از قبيل سنجابي ، گوران و … نفوذ فراواني داشت توانست با ايجاد اتحاد دربين آنها در مسائل فرا منطقه اي نيز دخالت مستقيم داشته باشد.
به دنبال شورش سالارالدوله در سال 1325ه.ق به همراهي نظرعلي خان لرستاني سركرده بزرگ لُرها ،دولت مركزي از داودخان جهت دفع شورش سالارالدوله كمك خواست . داودخان نيز در اسرع وقت خود را به نهاوند رساند وبه تصريح منابع توانست شورش سالارالدوله را سركوب نمايد.
بعد از فتح تهران در سال 1327ه.ق توسط مجاهدين ،محمدعلي شاه (Mohammad Ali shahكه مي خواست همانند گذشته با استبداد بر مردم حكومت كند از حكومت خلع و پسرش احمد شاه جانشين او گرديد .محمد علي شاه كه به روسيه رفته بود در فكر تصاحب تاج وتخت از دست رفته برآمد و به همين خاطر در سال 1329ه.ق به وين پايتخت اتريش رفته ودر آنجا با سالارالدوله و هواداران خود ارتباط برقرار نمود. تا شايد بتوانند با همكاري هم كاري بكنند.
سالارالدوله كه مدتها در غرب كشور حكمراني كرده بود با مردم كُرد اين منطقه آشنايي ديرينه داشت به همين خاطر به كردستان(Kurdistan )وكرمانشاه آمده و درآنجا شروع به جمع آوري نيرو وامكانات نمود. ايل كلهر در اين زمان به واسطه كدورت بين حكمران كرمانشاه و داودخان كلهر و برخي مسائل ديگر، بر خلاف گذشته با سالارالدوله همراه شد و در شورش اين زمان او كه براي مدتي كشور را با مشكلاتي مواجه ساخت شركت فعال داشت وداودخان به عنوان فرمانده ارشد اردوي سالارالدوله انتخاب گرديد.
در اين درگيري ها محمد علي شاه مخلوع از شمال با قواي زيادي و سالارالدوله از غرب كشور با 30هزار نيرو دولت نوپاي مشروطيت را هدف حملات خود قرار دادند و باعث كشته شدن افرادي همچون يفرم خان ارمني از سرداران مشروطه گرديدند. دامنه اين شورش تا سال 1330ه.ق نيز كشيده شد. در نهايت محمدعلي براي هميشه از ايران فرار كرد .سالارالدوله نيز بعد از كشته شدن داودخان كلهر در جنگ صحنه ، به سوي شمال ايران فرار نموده واز آنجا از كشور خارج شد.
لغات كليدي : مشروطيت، سالارالدوله ، كلهر ، داودخان ،
امکانات وب